حتی هر حرف کوچیکی ک اسمی از کسی داره. تو فقط اجازه داری در مورد خودت صحبت کنی. هر حرفی شنیدی بهش فکر نکن و فراموش کن ک به کسی نگی. حرف پله پله بزرگ میشه.
تو جمع حواست باشه در مورد ادم ها چجوری حرف میزنی حتی اگر احساس می کنی جمع جمع راحتیه شاید در مورد اونی ک حرف میزنی جمع خودی نباشه.
در مورد جهیزیه و خرید هات دیگ هیچی نگو . تو دلت نگهدار همه چیو.
زندگی تو را می خواند..
همه عکسارو پاره کردم مهیلا و مهیلا و مهیلا...
امیدوارم خوشبخت باشه هر جا ک هست..
عکس های شهرزاد رو نگه داشتم. عکس نوشته هایی که صبح ها برام می نوشت و کل کل هامون در مورد الهه .. براش فرستادم. بی هیچ ذوقی لایکشون کرد صرفا.
اون غرور مضخرف رو گذاشتم کنار، گفتم از خدا فراموشی میخوام برای ناراحتی هامون. می تونی فراموش کنی؟
جوابی نداد و فقط خوند. منم چیزی نگفتم..
درخواست دوستی اینستا رو اکسپت کرد..بهش فرصت میدم شاید بتونه اون روزهای طلایی رو تکرار کنه.. شاید هم ن. ما متاسفانه زندگی بدون هم رو یاد گرفتیم. دلم میخواست ی بار ی جا ک دلم میخواد، خودم پا پیش بزارم. یه بار دیگ ب خودمون فرصت دادم. تو این چند سال به تمام حرف های پریسا و مامان شهرزاد گفتم نه. ما باید بدون هیچ واسطه ای حرف می زدیم. دوست نداشتم با زور و اصرار بقیه باشه..
ازدواج کرده . رفته سر خونه و زندگیش . احتمالا بی عروسی. عکس های مینا و احسان رو دیدم. مینا خانم و سرسنگین و پخته و تر. مامان دو تا بچه.. ای جونم ب گذر زمان..
آخ ک دلتنگشم . 6 سال گذشته . اما تو این 6 سال در جواب اینکه دلت تنگ شده فقط گفتم ن.
اما دلم تنگ شده. دلم تنگ شده برای اینکه پیشش خودم باشم. برای اینکه تو بغلش گریه کنم .
چشم رو هم بزاریم سالگرد رو جشن می گیریم
عجیب دلم برای بلاگفا و اون حال عجیبمون تنگ شده
آخ ک بهم ریختمت .. میدونم
توام نامردی نکردی و اشکای یواشکیت دیدم مرد مغرور من
اونجا بود ک لعنت فرستادم بر خودم ک چرا لج کردم ک چرا دور شدم.
پ ن : همیناس ک دوست داشتنی ترت میکنه برای من.
اما از دوییدن زیاد خسته شدم راستش...
دلم یک هفته مرخصی می خواد.
سه روز بعد عقد رفتی ماموریت:(
پ ن : منم خوشحال شدم ک دیدمتون اینجا بعد این همه وقت...